بدون عنوان
خدایا این روزها کی تموم می شه.ممکنه روزی دلم واسه این روزها تنگ شه.خیلی خسته کنندست.خفگیم رو نمی دونم چی کار کنم.حتی دیگه اسپیلیت و کمپرس آب سرد هم جواب نمی ده.بی خوابی شبانه که بماند عین روح دور خونه می گردم.صبح بابابزرگ وقتی واسه نماز بیدار می شه منو رو یه مبل خونه یا یه گوشه پیدا می کنه که خوابم برده.واسم بالشت میاره یا ملحافه می کشه تنم.چشم هام همه پف کرده.کی می تونم شما دو تا رو ببینم.گاهی تو خیال میرم که شما با کهنه که پوشیدین چهار دست و پا هی این ور و اون ور می رین.دلم می خواهد دست و پا کوچولوتون رو ببینم.بابایی که همش می گه پس کی این ها میان من بغلشون کنم.دوستون داریم.خوب وزن بگیرین که بیرون اومدین سالم باشین.دعام برای شما عاقبت بخیریه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
